لذتی به نام خوردن!

به من گفت چه نعمتی از این بالاتر،که توی یک غروب جمعه ی بارانیه پاییزی؛همراه باخانواده ات،بنشینی و یک فیلم قدیمی را تماشا کنی و چای هل دار و بسیکوییت پرتقالیه کنجدی بخوری؟البته من چای نبات و بسکوییت کاکائویی نسبتا تلخ را ترجیح می دهم!

این دفعه که بروم جمعه بازار،دوباره از آن بسته ای آبنبات های ریز و صورتی ترش مزه می خرم.البته نه یکی،چند تا!

دو بسته اسنک خلالی کچاپ،سه بسته چیپس،و یک بسته پفک نمکی و یک بسته آدامس موزی دارم برای خوردن!برای من که از غذا افتاده ام و میل چندانی به خوردن ندارم؛همین ها یعنی قوت غالب!

توی خواب دیدم که با خواهرم کروسان با مغر پرتقالی خیلی شیرین می خوریم،آنقدر شیرین بود که هنوز طعمش را حس می کنم.یک کروسان بزرگ،از جنس کاک های بی نظیر کرمانشاه.تعبیرش چیست؟


منبع این نوشته : منبع
بسته ,خوردن